حمد الله مستوفى قزوينى

174

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

خروج ابو حرب « 1 » شامى و قتلش به شهر فلسطين يكى ز اين سپاه * ز شهوت بگرديد « 2 » از راست راه به خانِ يكى مرد بو حرب نام * درآمد به زور از زنش جست كام 465 شد آگاه بو حرب از كار زن * در آن مرد آورد از اين كين شكن تبه كرد او را و بگريخت مرد * به كوه فلسطين درون جاى كرد از آن روستاها جوانان برش * شدندى و بردند بهرش خورش ابو حرب بُد گرد و شيرين‌سخن * به گفتن فريبيدشان « 3 » تن‌به‌تن ز عبّاسيان [ او ] « 4 » همى دل بريد * ز بدهاى ايشان سخن گستريد 470 چنين تا بر او بىكران مردمان * در آن كوه گرد آمدند آن زمان سوى شهر از آن كوه لشكر كشيد * از او والى شهر دورى گزيد به دو شهر بگذاشت از بيمِ سر * گريزان برون رفت از آن بوم‌وبر بر آن ملك بو حرب شد پادشاه * همى ساز مىكردى آنجا سپاه كه سازد بدان رام اقليمِ شام * و از آن پس بدين سو گرايد زمام 475 خليفه چو بشنيد احوال او * سپاهى فرستاد پيكارجو سپهدار آن گشن لشكر رجا « 5 » * اميرى خردمند و پاكيزه را رجا « 5 » چون درآورد لشكر به شام * در او كرد چندى ز دانش مقام كه وقت حصار آمد و آن سپاه * به كار درو رفت از آن جايگاه به نزديك بو حرب لشكر نماند * رجا بر سرش لشكر از كينه راند 480 از آن پس كه چندى از ايشان بكشت * درآورد او را ز مردى به مشت ورا با تنى چند از آن ياوران * ببستند محكم به بندِ گران ببردند پيش خليفه ز راه * به فرمان بيكبار گشتند تباه بمرد آتش فتنهء آن گروه * جهان ايمنى يافت در دشت و كوه

--> ( 1 ) ( عنوان ) . سب : خروج بو حرب ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) ( ب 463 ) ( دوم ) . در اصل : بكردند ؛ سب : ز شهرت نكردند . ( 3 ) ( ب 468 ) ( دوم ) . در اصل : فريبندشان . ( 4 ) ( ب 469 ) . سب : ز عبّاسيانشان را . ( 5 ) ( ب 476 و 477 ) . در اصل و سب : ز جا . منظور رجاء بن ايوب حضارى است . ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 14 ، ص 5952 ) .